دل نوشته ای از دستاى سرد

"مرنجان دلم را که این مرغ وحشی از بامی ک پرید مشکل نشیند"

آخرین مطالب

۱۴ مطلب با موضوع «دل شکسته» ثبت شده است

برگردازاول برو. . . .

چشمانم پرازاشک بود. . .

واضح ندیدمت.هیییییییی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۰۲
fati

شمارشو خیلی وقته 

حذف کردم 

دیگه کاریش ندارم ):

امروز

تو کتابم آدرس ایمیلشو دیدم !!!!

خواستم بهش ایمیل بزنم

یهو غرورم خر شد ایمیلو پاره کرد 

الان پشیمونم!!!!!!!

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۳۱
ოeɦdifσσσ

شب عروسیه ، آخر شبه ، خیلی سرو صدا هست میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هرچی منتظرشدن برنگشته در رو هم قفل
کرده . داماد سراسیمه پشت در راه میره. داره ازنگرانی و ناراحتی دیوونه میشه . مامان وبابای دختره پشت در داد میزنند : مریم دخترم در رو باز کن ، مریم جان سالمی ؟
آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو میشکنه میرن تو . مریم ناز مامان بابا مثل یک عروسک زیبا کف اتاق خوابیده لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ولی رو لباش لبخنده !
همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند . کنار دست مریم یه کاغذ هست .
.
.
.
یه کاغذی که با خون یکی شده . بابای مریم میره جلو . هنوزم چیزی رو که میبینه باور نمی کنه . با دستایی لرزان کاغذ رو بر میداره بازش میکنه و می خونه : سلام عزیزم . دارم برات نامه می نویسم . آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه .
کاش منو تو لباس عروسی می دیدی . مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود ؟! علی جان دارم میرم . دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم . می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم .
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم . ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم . دارم
میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی ، یادته ؟! گفتم یا تو یا مرگ ، تو هم گفتی ، یادته ؟! علی تو اینجا نیستی ، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی ؟! داماد قلبم تویی ، چرا کنارم نمیای ؟ !
کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه . کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند . علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت . حالا که چشمام دارند سیاهی میرند ، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره . روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد ، یادته ؟! روزی که دلامون لرزید ، یادته؟ !
روزای خوب عاشقیمون، یادته ؟! نقشه های آیندمون ، یادته ؟! علی من یادمه ، یادمه چطور بزرگترهامون ، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند . یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش .
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری . یادته اون روز چقدر گریه کردم ، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه ! می گفتی که من بخندم . علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم .
هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی
نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام .
روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات .
دارم به قولم عمل می کنم . هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ .
پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم . نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه . همین جا تمومش می کنم . واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام
وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان !
عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم . دلم برات خیلی تنگ شده . می خوام ببینمت . دستم می لرزه .
طرح چشمات پیشه رومه . دستمو بگیر . منم باهات میام . . .خخ

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۵۲
ოeɦdifσσσ

????����هے توووووو����
▂▂ خَـــــــــــز شـُــــدی اَز بَــس  دَس بِـه دَس شــُــــدی✘✘✘ هِـــــEــHـــــه
آخههههههههه...
⇜اَز عــِشــق چــى مــیــدونى مــَشـــتــے؟ ⇝ صـِـداى جــیــغ وَحــشــے؟☞
یا دوســـــــــت دارَمـــــای کَشـــــــــــکـــے؟؟√
قْهرات مـــالـِـ "مـَــنْ ''بـــود....
با "'اون'' آشتـــــی؟?....
��هـــــه ��

✘⇚⇚تُــــف⇛⇛✘ تـــو خــاطِـره هایـی کِه "باهم" داشتیم...☜تـــو هَـم واسَـم رَفتــی تـو لیســتِ 【اَمــــــــــــوات】 ☜وْاسِه شادیـــِه روحِـــت بُلّنــــد صلوات


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۲۳
ოeɦdifσσσ
یا تو یا هیچ کس دیگه

اینو عشقم برام فرستاد امااز پیشم پر کشید رفت

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۴ ، ۰۹:۴۷
ოeɦdifσσσ

امپاسسلام عشق من...
آخ ببخشید یادم رفته بود...
چند وقته دیگه ماله من نیستے...
شدی عشق غریبه ها...
عشق غریبه ها چند تا سوال بپرسم ازت؟
کنارش راحتے؟
روش حساسے؟
آره؟
واسش غیرتے میشے؟
سرش داد میزنے؟
اسمش چی سیو شده تو گوشیت؟
عشقم؟نفسم؟زندگیم؟همه کسم؟
اونم شده همه کست؟
شده نفست؟
شبا بهش میگے؛شب بخیر خوب بخوابے‌ زندگیم؟
چند بار تا حالا بهش گفتے؛دوست دارم؟
از همونا که وقتی بهم میگفتے دلم میریخت...
چند بار تا حالا با هم رفتید بیرون؟
وای پشته فرمون دستای اونم میگیری؟
دست تو دستش دنده عوض میکنے؟
همش بهش گوشزد میکنے که مراقب خودش باشه؟
یادته به من میگفتے؛بدونه تو دیوونه میشم؟
یادته تو بغلت بودم گفتم؛اگه بری چیکار کنم؟
ابروهات گره خورد تو هم و گفتے؛هیس...
من قرار نیست از پیشت برم...
آخ پس کوشے لامصب؟
توام که بهم دروغ گفتے...
توام که رفتی نامرد...
آخ که چقدر دلم هوای دروغاتو کرده...

دروغات خیلے قشنگ بود با اینکه دروغ بود اما واسم دنیاییو ساخت که حتے تصورشم نمیکردی..

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۴۲
ოeɦdifσσσ
همیشه یادمان باشد که نگفته ها را می توان گفت،ولی گفته ها را نمی توان پس گرفت چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ،شکست با کوزه است دل ها خیلی زود از حرف ها می شکنند،مراقب گفتارمان باشیم


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۲۷
ოeɦdifσσσ


↻ی روز↻ ↯اشک تموم کسایی که↯ ��اشکمو در آوردن در میارم حتی شده با ✘مــــــرگـــــــــمـــــــــ✘
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۱۵
ოeɦdifσσσ
⇚ ﺍﮔﻪِ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻦ ﯾﻪ ﻧََﻔﺮ ⇜ ﯾِﻬﻮ ﻋَﺼﺒﯽ ﻣﯿﺸﻪ . ⇜ ﯾِﻬﻮ ﻣﯿﺮﻩ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ . ⇜ ﯾِﻬﻮ ﮔﻨﺪ ﺯَﺩﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﻓﺎﺯﺵ . ⇘⇘ ﻭَﻟﯽ ﯾِﻬﻮ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺩقیقه ﺧﻮﺩﺵ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﺑﮕﻮ ﺑﺨﻨﺪ .. ! ﻣُﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺍﻏﻮﻧﻪ .. ! ﻓﻘﻂ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭ ﻟﺒﺎﺵ ﻣﯿﺎره تا بقیه رو خسته نکنه..
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۱۸
ოeɦdifσσσ
⌛↑↓سَــــــــــــــــــــختہ. نـــــَـــــمُرده باشــــــــــۍ.. امــــــــــــــــــــــــّـا اَزَتــــــــــ بِـــــخــــــــــــــــــــوان گــــــــــورِتو گـــُــــــــــــــــــــــم ڪنــــــــــی°•○ ...⌛# واقعیت #دلنوشته #عاشقانه #واقعیت


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۴ ، ۰۸:۰۰
ოeɦdifσσσ


ازکجاشروع کنم؟ ازعشقم؟نه ازبابام؟اینم نه... آهااول ازمامانم... مامانی؟یادته ازدستم عصبانی میشدی میگفتی ایشالاجوون مرگ شی دیدی توجوونی رفتم؟ یادته میگفتی خیرنبینی؟دیدی اززندگیم خیرندیدم؟ دیدی دعات گرفت؟؟؟ پ حالاواسه چی. گریه میکنی داد میزنی میگی توروخداپاشو... صداتومیشنوم مامان ولی نمیتونم جوابتوبدم... بابا،؟ بابای همیشه عصبانیم!؟ توروخداتودیگه بخاطرمن گریه نکن... بخاطرمنی ک ارزشی واست نداشتم... صدام نزنین ک بیدارشم...بخدانمیتونم...واس همیشه خوابیدم... یه چی بگم؟ ب این زودی خاکم نکنید...دوباره غسلم بدیدآخه من دلم هنوزخونه... عشقم بیشترین حرفوباتودارم...ولی حرفای دلم روهیچ وقت کسی نفهمید...فقط ی روزمورچه هامیفهمند...روزی ک زیرخاک گلوموبه تاراج میبرن... عشقم گریه نکن نبینم اشکاتونمیخوادعذاب وجدان داشته باشی نفسم... فقط ی خواهش دارم ازت... ب مرده شوربگوناخوناشوکوتاه کنه... بدنم زخمیه... توکه بهم رحم نکردی... نااقل اون مداراکنه......... ب قول خودت رفتنی بایدرفت... منم رفتم حرف آخرم... غریبه... مراقب عشقم باش... تنهاش نزاری ی وقت.... اخه اون بی تومیمیره
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۱۰
ოeɦdifσσσ
سلام متشکرم که به وبم میاید و میخونید و نظر میذارید خواستم خودم رو بهتون معرفی کنم .. من اونیم که سایه هم نداشت.. من مهدی هستم ..مهدی فولادی از زندگی من 17بهار بیشتر نگذشته اما انگار بیش از 100بهار گذشته زندگی شادی ندارم فرد شادی نیستم این مطلب هایی هم که میزارم قبلش کلی باهاشون اشک ریختم و میریزم امسال کنکوری ام .. بچه بوشهرم امسالى که گذشت کازرون مدرسه میرفتم اما از رفتن به دانشگاه بیزارم اما استعدادشو دارم از پسر و دختراى هم سن و سال خودمم بیزارم از مردمای اون شهر هم بیزارم ،چون با یکی شون خاطره دارم
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۴۷
ოeɦdifσσσ
یه دختر و پسر که روزی همدیگر را با تمام وجود دوست داشتن، بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین شدند و آروم کنار هم نشستن ... دخترمیخواست چیزی را به پسر بگه ، ولی روش نمیشد ..! پسر هم کاغذی را آماده کرده بود که چیزی را که نمیتوانست به دختر بگوید در آن نوشته شده بود ... پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه ، کاغذ را به دختر داد.. دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفش را به پسر گفت که شاید پس از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اون را نبینه .. دختر قبل از این که نامه ی پسر را بخواند ، به اون گفت : دیگه از اون خسته شده ، دیگه مثل گذشته عشقش را نسبت به اون از دست داده و الان پسر پیدا شده که بهتر از اونه ..! پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش جمع شده بود ، با ناراحتی از ماشین پیاده شد............ در همین حال ماشینی به پسر زد و پسر درجا مــُـرد .. دختر که با تمام وجود در حال گریه بود ، یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود! وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود: " اگــه یــه روز تــرکــم کـنــی میــمیــرم "
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۱۸
ოeɦdifσσσ
  1. *رفـَـــَـت .. و گفــــََََت : ✘خَـَـدا نگهــــدارت ✘ گفــــتم بــــرو، ولــــَی اگَــــر ســـَرراهــَت خــــدا را دیــــدی بََََـَــگو، دل شـــــکســَته ✘نگـَــــهدار ✘نمیـَََخواهد ..!
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۱۸
ოeɦdifσσσ